

یادت هست گفتم:" چشمان خمارت فانوس دریایی دل طوفان زده من است." پس سوسوی فانوست را از این دل نگیر...
.................................................................
میخواهم باتو بگویم قصه مرگ عشقم را می خواهمم تو بدانی غم شب هایم را میخواهم که تو بخواهی تن خسته و بیمارم را می خواهم که تو ببوسی لب تبدار مرا میخواهم که بدانی عشق من رفت ز دستم بی آنکه بداند من اسیر چشم هایش شدم چشم هایی که در آن اثری از عشق نبود می خواهم که فرياد بزنم من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت...!!! کسی رو دوست داشتم که می دونست با دل من چه کرده٬ می دونست با روز و شب من چه چه کرده..می دونست زندگیم بی نور چشماش سرده...می دونست دلم پر درده...ولی رفت...!!! کسی که می دونه چشم انتظارشم...کسی که میدونه بی قرارشم....کسی که میدونه تا ابد دلدارشم...ولی بر نمیگرده... . میدونستم که یه روز میری ازم جدا میشی میدونستم که میری یار غریبه ها میشی به خدا خوب می دونستم که با من نمی مونی می دونستم میکنی دل از دلم به آسونی نمی دونم....!!!! شاید دل از سنگ بود.....یا دلش واسه کس دیگه ای تنگ بود... نگاهش با دل من در جنگ بود...٬هرچی بود٬ با دلم همرنگ بود... ولی رفت...!!!! بگو این دل که توداری جنسش از سنگه هنوز؟ می دونستم زیر پا میگذاری حرفاتو یه روز می دونستم که دروغه٬دل به دل راه نداره شایدم فقط دلای ما به هم راه نداره...!!! ثانیه های باتو بودنم گذشته...بی یادگارو بدون هیچ اثری...و من در امتداد جاده ها که به انتها رسیده اند٬دوباره اسیر دلتنگی شده ام... به خدا خوب می دونستم که دلت دل نمیشه می دونستم ناتمومه عشق باطل همیشه میدونستم میمونی یه روز تو حسرت بهشت اینهمه دردو میذارم به حساب سرنوشت می دونستم که حسودن مردم دورو برم می دونستم که باید عشقتو از یاد ببرم میدونستم میسوزونی یادگار و نامه مو میذارم به پای عشق قصه انتقاممو...!! با تو رفتن و بودن٬خیالی بود که محو شد٬در این خزان بی کسی٬ای آشنا با غصه دلم! ای غریبه با احساسم!...چه می شد می ماندی در این وادی که من دوباره یرات شعر بگم؟ کاش از اون دورها میومدی تا دستای گرم تو به آفتاب گره بخوره ومنو با خودت به مهمونی ستاره ها ببری...ولی نموندی...رفتی ... وقتی تو رفتی وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد. پنجره رو به زيبايی و رو به آغوش مهربانت بسته شد. چشمه لبم خشک خشک شد و آغوشم تنها بهانه تورا می گرفت! وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد. آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگين عشق در آسمان قلبم نشست! وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد و پانیه ها برایم پر ارزش تر از گذشته شدند! وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانيه ها و لحظه های زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و دوباره تو را در كنار خودم احساس كنم! وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و رفيق شب و روز من تنهايی شد! تو كه رفتی شهر برايم غربت شد و خانه برايم يک زندان پر از شكنجه و عذاب شد! تو كه رفتی چشمانم هميشه در حال بهانه گرفتن بود و دست هايم هميشه لرزان! تو كه رفتی هيچ حسی در وجودم نبود و تنها آروزی تو را از خدای خويش داشتم! وقتی تو رفتی هر روز به ياد تو و به فكر تو بودم و هر شب نيز اگر خوابی به اين چشم های خسته من می آمد خواب تو را می ديدم! وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم و تنها نگاهم به پایان جاده که به تو می رسم و تو را در آغوش خود می گيرم بود! تو كه رفتی من مانند ساحلی بودم كه در كنار دريای پر از عشق منتظر امواج محبت تو بودم! وقتی تو رفتی؛ نام سفر برايم يک كابوس وحشتناک شد و ديگر از هر چه سفر بود نفرت داشتم! توکهرفتی قلمم بر روی کاغذ خیسم تنها از دوری و رفتن تو می نوشت! تو که رفتی عاشقی برایم پردردتر و غمگین تر از گذشته شد! وقتی تو رفتی هر زمان كه پرستوها بر فراز آسمان دلم پرواز می كردند به آنها می گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند و روزی تو را همراه با خود بياورند. بی حضور تو ای مهربان! لحظه ها در زنجیرند....لحظه هایی که بی تو به انتها میرسند. بیا و تقدیر من باش...لحظه ها در گذرن و تو را چشم به راهند تا به طلوعی از رهایی برسند وانتظار را از خستگی چشمها بردارند...بیا که نمیخوام تصویری از خیالاتم باشی... . حالا که رفتی بگو تکلیف این دل من چیه؟....جواب بهونه هاشو چی بدم؟... زود بود..خیلی زود بود برای رفتن...حیف بود...خیلی حیف بود..حیف تو بود... همه میگن بی وفایی از من بوده٬ولی من قبول ندارم...بی وفا اونه که همه چیزو میذاره و میره...بیبین! ببین اشکامو...ببین نگاه ملتمسانه منو.... برگرد...میگن تو دیگه پیش ما بر نمیگردی....میگن دیدار بعدی من و تو ٬تو یه دنیای دیگه اس....ولی من می دونم که تو اگه بخوای میتونی برگردی...من می دونم که تو هم منو دوستم داشتی....من می دونم که از من دلگیر نیستی... تو که هر شب به خواب من میای... چرا برنمیگردی پیشم؟...من باور نمی کنم....تو نمردی...تو هنوز روی این زمینی... تو هنوزم منو دوس داری...همه دروغ میگن....منو تو مال همیم... . ولی ببین بی همتای من! تو که نمیخوای من هم باور کنم که تا آخر عمر نمی بینمت....پس برگرد...بیا ببین من چه حالی دارم...ببین که منم اینجا بی تو غریبم.... بعد تو منو به چشم یه دیوونه می بینن... اصلا بیا منو هم با خودت ببر ... من از این دنیا خسته شدم...از این آدمای تکراری خسته شدم...ازخودم خسته شدم...تورو خدا بگو که همه دروغ میگن...بگو تو زنده ای... . بغض خفته در گلو٬اشک می لرزد میان گونه و چشم٬ قلبی خسته از تلاطم... . منو ببخش که تورو به بی وفایی متهم کردم... تو تقصیری نداری... قسمت ما همین بوده... تقصیر منه که هنوز نتونستم دل ازت بکنم....تقصیر منه که هنوز به دیدنت امید دارم... تو تقصیری نداری من اگر پاییزی ام سردم چرا که آسمانم را خودم ابری ترین کردم... دل من قصد سیر چشمانت داشت و گفتم: نرو....گم میشوی آخر٬ دل تنهای شبگردم...!!!! ورفت و در غم چشم تو گم شد ان دل عاشق خودمش هم گفته بود اینبار دیگر بر نمی گردم...!!! هنوزم یاد اون نگاه معصومانه ات وجودمو آتیش میزنه... هنوزم فکرتو شب و روز با منه. هنوزم تو خیالم خودمو با تو همسفر می بینم... هنوزم دوستت دارم....هنوزم دوستت دارم. هنوزم پریشونم واسه یه لحظه دیدنت اما چشم تو میگه شاید دیگه نبینمت هنوزم پرمیکشه مرغ دل از هوای تو هنوزم میگم: عزیزم!جون من فدای تو هنوزم سرخی خونم سرخی شقایقه هنوزم رنگ دلم رنگ دلای عاشقه هنوزم میگم نباید دل عاشق رو شکست هنوزم به زور نمیشه تو دل کسی نشست بخت من سیاهه که دنیای ما هم شب داره از تب عشق منه اگر که خورشید تب داره هنوزم دروغ میگی خوب میدونم دل نداری تو که از عشقا و از عاشقیا بی خبری هنوزم عکسای تو لای کتاب حافظه معنی اشکای تو یه کلمه اس:" خدافظه"..!!! منو با خودت ببر٬کجاست راه نیستان؟..بیا دوتایی از این شهر سرد٬از این دنیای درد بگریزیم....از این همیشه زمستان بگریزیم.....دوباره بغض٬دوباره هجوم خاطره ها... دوباره نبودن تو... ببین چقدر دلم گرفته...!!!! تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست مرگ پایان میدهد یک روز این کابوس را ............................................. از دوستانی هم که منتظر آپ کردن من بودن معذرت میخوام... . ما و پروانه و بلبل همه خویشان
همیم چشم بد دور که یک جمع پریشان همیم قربان شما ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه اقيانوس نميتوني باشي دريا باش اگه نه رودخانه باش اگر نشد نهري كوچك باش ولي هيچوقت مرداب نباش ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به كسي نگاه نكن نگاه كردي اعتراف نكن اعتراف كردي زندگي نكن زندگي كردي نامردي نكن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



اولین آلبوم او (Let Go)دو سال پیش منتشر شد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت.ضرب آهنگهای سنگین و مملو از گوشه های سبک راک،از او تصویری خشن، آشوبگر و متفاوت ارائه داد.در عین حال شعر های آهنگها لطافت عمقی خود را حفظ کرده بودند.اما در آلبوم بعدی مضامینی جدید با سبکی جدید مخلوط شد.او با تغییر شخصیت و موضوع ترانهها، از زبان یک دختر دردمند و احساساتی در باره عشق و استقلال عاطفی میخواند. آوریل در ترانه مرا با خود ببرTake Me) Away) از زبان دختری که از تنهائی، دردعاطفی و از عدم درک احساساتش توسط دیگران رنج میبرد میگوید ولی در جستجوی راهی است که از تنهائی و انزوا بیرون بیاید. احساسی که میلیونها نوجوان( teenager )در همه دنیا در آن با او شریک هستند و به این ترتیب، لاوین، در این ترانهها و ترانههای دیگر این آلبوم، زبان درد نوجوانان همسن خود میشود که آرزو میکنند عشق آنها را از انزوای دردناک رها کند.یکی دیگر از ترانه های این آلبوم به من نگو(Don’t Tell Me) نام دارد، که فراخوانی است برای فروتنی و احترام به نفس و خودداری، در جهانی که اشعار بیشتر ترانههای خوانندگان همسال او از همخوابگی و لذتهای فوری سخن میگویند. 

به نظاره آسمان رفته بودم ؛








خیس
به 
آفتاب: تسبيح بمعني سبحان الله گفتن است چون تكبير كه الله اكبر و تحميد الحمدالله گفتن است. و آنچه حالا به تسبيح مشهور شده سبحه بضم سين است كه منظور از آن مهرههاييست كه عدد تسبيح بآن شمارند و استعمال كلمه تسبيح كه به معني مهره هاي به رشته كشيده مي باشد و براي شمارش عدد تسبيحات و تحميدات و تكبيرات به كار مي رئد از غلطهاي مصطلح فارسي به حساب مي آيد كه در اثر كثرت استعمال عموم و مخصوصاً فصحاء عرب و ايراني، استعمال آن به معني سبحه مجاز گشته است. چنانكه در ابيات زير از شعراي ايراني و عرب از تسبيح معناي امروزي استنباط مي شود. قائم مقام ثاني گويد:
مرجع : خبرگزاری کار


